۱۳۸۹ آذر ۲۱, یکشنبه

منشوری به نام مرگ

مرگ از آن دسته از پدیده هاست که از هر طرفش بنگری آن را جوری خواهی دید که با طرف دیگر کاملا فرق دارد.  خصوصا اگر پدیده مرگ درباره خودت اتفاق افتاده باشد. البته تنها می توان تصور کرد که کسی که مرگش فرا رسیده به آن چگونه نگاه می کند و مرگ برای او چگونه است. برای چنین کسی مرگ رهایی از بدن پر دردسر دنیوی و مشغله های مادی و عاطفی دنیا است و شاید بتوان گفت نوعی آزادی است برای رفتن و سیر کردن در وادیی هایی که محبوب آن شخص است. چرا که دیگر محدویت مکانی برای او وجود ندارد. اما از آن جهت که دیگر فرصتی برای خطا یا صواب ندارد و ذخیره او همانچیزی است که تا زمان مرگ اندوخته به نظر تأسف بار می ید. مگر آنکه آنقدر خوب زندگی کرده باشد که از جهت اندوخته ها کمتر مشکل داشته باشد. دوری از مورد علاقه ها هم از ناخرسندی های پس از مرگ به شمار می آید. اما از طرف دیگر منشور یعنی از سوی سایر افرادی که هنوز زنده اند و با شخص متوفی ارتباطی داشته اند، مرگ ضایعه و حادثه ای ناگوار است. کسی را که می شناختی و با او انس داشتی و می توانستی کاری برایش بکنی و یا او کاری از دستش بر می آمد را به ناگهان از دست می دهی و همه فرصت ها برای هر گونه ارتباط با  او از دست می رود و آرزوی دیدن او هیچ وقت دیگر امکان تحقق ندارد، مگر در خواب  و یا وقتی که خودت نیز مرده باشی. سخت ترین وجه مرگ در اینجاست. اما سوی دیگر منشور کسانی هستند که قبلا مرده اند. آنها به استقبال تازه درگذشته می آیند و یا حتی قبل از فوت او به نزدیکانش نشانه می دهند که فلانی نزدیک است که به جرگه آنها بپوندد و بعد از مرگ او نیز از با هم بودنشان اظهار خوشحالی می کنند. این را بر اساس خوابهایی که دیده می شود می توان فهمید. از  این سوی منشور مرگ پدیده عادی و مانند برخورد نسیم به چهره ،رد شدن از روی یک پل و یا نوشیدن یک جرعه آب است. تحولی است که دیر یا زود همه آن را تجربه می کنند و آن سوی آن آنقدر جالب است که اگر زنده ها آن را می دانستند زودتر به سوی آن رهسپار می شدند اما از آنجا که نظام دنیا باید برقرار باشد و خودکشی و انداختن نفس در مهلکه مخالف نظام دنیا است، کسی این را نمی داند و یا اگر هم بداند  احساس می کند که دنیا دانشین تر است . در حالی که دنیا در پیش عقبی همچو کاسه ای در مقابل دریا.

۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

آداب رفتار با خود

همه ما مدتی را صرف می کنیم که بیاندیشیم با فلان شخص یا بهمان مسئله زندگی چطور کنار بیایم و در موقعیت های مختلف چطور ظاهر شویم. منبعمان هم بیشتر اوقات، عرف است. یعنی آنچه بین عموم مردم جریان دارد و پسندیده به شمار می آِید. اما آیا هیچ توجه کرده ایم که در میان این همه آداب و مناسک، خود ما به عنوان شخصی مستقل و منحصر به فرد چه جایگاهی داریم؟ ما غالباً خود را فراموش می کنیم. در حالی که هر فرد از ما به جهت موقعیت خانوادگی، تحصیلی، اجتماعی، سنی، مذهبی و عاطفی ویژگی هایی دارد که رفتار او را در موقعیتی خاص تعیین می کند. البته ما معمولا به برخی از اینها توجه داریم. اما به خودمان به عنوان محور همه این ویژگی های منحصر به فرد کمتر توجه داریم. شاید رفتاری که ما از خود بروز می دهیم با تمام معیارهای مخصوص به خودمان سازگار باشد ولی بی توجه به خودمان و برای خوشایند دیگران باشد. خطر در همین جاست. ما باید مراقب باشیم که هر آنچه انجام می دهیم در جهت کمال خودمان باشد. گمان می کنید این خود خواهی است؟! شاید باشد. اما اگر چنین خودخواهیی را نداشته باشیم خیلی چیزها ما را تکان خواهد داد و دچار آشوب و افسردگی می کند مانند بی توجهی های دیگران به کارهایی که انجام می دهیم، مثل عادی شدن برخی از کارها و افسردگی و دلزدگی از آنها  و یا تأسف خوردن از نداشتن چیزهایی که دیگران دارند و خیلی از مشکلات روانی که گریبانمان را خواهد گرفت. پس می بینید که خودخواهی از این جهت به صلاحمان است. بهتر است که شخصی باشیم که به خودش، وقتش، فکرش و آنچه برایش روی می دهد احترام می گذارد و سعی می کند که به بهترین وجه عمل کند که بهترین نتیجه عائدش شود و شخصیتش در طی این مراحل و رفتارها متکامل شود و آنقدر بزرگ و بزرگوار باشد که رفتار دیگران و تحسین و تقبیح و بی تفاوتیشان در سعی وی خللی ایجاد نکند و انگیزه های او را آلوده نکند. اگر ما بتوانیم چنین باشیم کم کم از پوسته قبلی خود که شاید فردی حساس و زود رنج و دمدمی مزاج و تند خو و پر توقع و.... به در می آییم و می توانیم با شادی هر آنچه را که برای تکامل شخصیتمان مفید است انجام دهیم.