من از آن آدم ها نیستم که مرتب آرزو می کنند که به کودکی و یا نوجوانی و یا برهه های قبلی زندگی برگردند. همیشه فکر می کنم که آن ایام به همان اندازه که شیرین بودهاند، سختی های داشته اند که من حاضر نیستم آن سختی ها را دوباره تجربه کنم. ترجیح می دهم که بیشتر اوقات خودم را قانع کنم که آنچه داشته ام و آنچه قبلا اتفاق افتاده بهترین امکان موجود بوده و شاید اگر به عقب بر گردم بدتر از آن را تجربه می کنم. اما این خصلت روحی من هفته پیش نقض شد. هفته پیش یکی از دوستان و همکارانم، همسرش را در سانحه هوائی از دست داد. چیزی که ما را به شدت متأثر و ناراحت کرد. هرگز فکر نمی کردم که برای فوت شخصی که در چنین جایگاهی نسبت به قرار دارد اینقدر ناراحت شوم. شدت تأثر من بحدی بود که بارها در این هفته آرزو کردم که کاش زمان به عقب برمی گشت و کاش آن حادثه اتفاق نمی افتاد.....