مدتی است که اگر بتوانم و فرصتی پیدا کنم در حال خواندن رمان پختستان اثر ادوین ابوت هستم. رمانی است درباره سرزمینی که فقط دو بعد دارد و همه چیز در آنجا مسطح است. مردمان آنجا مشکلات عجیبی برای شناسایی یکدیگر دارند. آنها به دلیل نداشتن بعد سوم دیگران را به صورت خط و یا نقطه می بینند و از طریق تیرگی و روشنی خط حدس می زنند که آنکه در مقابلشان است دارای چه نوع شکل هندسی است. زنان همگی به یک شکلند و تنها یک خطند اما سایرین بر حسب طبقه اجتماعیشان اشکال مختلفی مثل مثلث و دایره و چند ضلعی دارند. نکته قابل توجه تشخیص دادن این اشکال از یکدیگر است. چون در دنیای فاقد بعد آنچه به چشم می آید تنها یک خط است و باید حدس بزنی که این خط در حقیقت چه شکلی دارد و هویت و شخصیت آن را بشناسی.
در دنیای ما هم که دنیای حجم است و ما به ظاهر شکل حقیقی موجودات را می بینیم اما نمی توانیم هویت آنها را به درستی حدس بزنیم گویا که ابعاد دیگری نیز وجود دارند که ما قادر به درک آنها نیستیم و به همین دلیل در شناسایی آدم ها زیاد اشتباه می کنیم. برخلاف پختستان رنگ ها و شکل ها و نوع گفتار و منطقه سکونت آدم ها بسیار متعدد و متنوع است و در این اوضاع و احوال شلوغ، کار شناسایی بسیار دشوار می شود. کسی ممکن است ظاهرالصلاح باشد اما بدترین فجایع را انجام دهد و یکی با هویتی از طبقه پایین اجتماع خدمتی بزرگ انجام دهد. در نوشته های بعدی بیشتر درباره پختستان می نویسم.
در دنیای ما هم که دنیای حجم است و ما به ظاهر شکل حقیقی موجودات را می بینیم اما نمی توانیم هویت آنها را به درستی حدس بزنیم گویا که ابعاد دیگری نیز وجود دارند که ما قادر به درک آنها نیستیم و به همین دلیل در شناسایی آدم ها زیاد اشتباه می کنیم. برخلاف پختستان رنگ ها و شکل ها و نوع گفتار و منطقه سکونت آدم ها بسیار متعدد و متنوع است و در این اوضاع و احوال شلوغ، کار شناسایی بسیار دشوار می شود. کسی ممکن است ظاهرالصلاح باشد اما بدترین فجایع را انجام دهد و یکی با هویتی از طبقه پایین اجتماع خدمتی بزرگ انجام دهد. در نوشته های بعدی بیشتر درباره پختستان می نویسم.